سيد علي اكبر قرشي

212

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

در ميان آنها بماند يا فريفته شده و يا از من نافرمانى كرده است ، رأى من فعلا مهلت و انتظار است ، مدارا و تحمّل كنيد ، با وجود اين ، آماده شدن و جمع سلاح را ناخوش نمى دارم « ارودوا » يعنى مدارا و رفق نمائيد . جرز : ( بر وزن عقل ) : قطع كردن : « جرزه جرزا : قطعه » جرز ( بر وزن عنق ) زمين بى علف و خشك ، آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود در رابطه با خلقت زمين آمده : « ثم لم يدع جرز الارض التى تقصر مياه العيون عن روابيها . . . حتّى انشأ لها ناشئة سحاب تحيى مواتها » خ 91 ، 132 يعنى زمين خشك و بى علف را كه آب چشمه‌ها به مرتفعات آن نمى رسد ، معطّل نگذاشت تا اينكه براى آن ابرى آفريد كه موات آن را زنده كند . جرض : ( بر وزن شرف ) آب دهان كه فرو برده شود : « الجرض : الريق يغّص به » جريض آدم اندوهگين كه آب دهان را به زحمت قورت مىدهد ، و نيز چيزى كه در گلو مى گيرد . اين ماده فقط دو بار در « نهج » يافته است . امام عليه السلام در رابطه با دشمنى كه گريخت به برادرش عقيل مى نويسد : فسرّحت اليه جيشا كثيفا . . . فما كان الّا كموقف ساعة حتّى نجا جريضا بعد ما اخذ منه بالمخنّق . . . » نامهء 36 ، 409 يعنى لشكر انبوهى به سوى او فرستادم جنگ ادامه نيافت مگر به قدر ايستادن يكساعت تا اينكه با اندوه فراوان گريخت بعد از آنكه گلويش فشرده شده بود « مخنّق » بر وزن معقّر به معنى حلق و گلوست كه فشرده و خفه مىشود . و در جاى ديگر در مقام موعظه فرموده : « . . . فهل ينتظر . . . أهل مدةّ البقاء الّا آونة الفناء . . . و غصص الجرض » خ 83 ، 110 ، آيا ماندگان دنيا جز وقت فنا و جرعه‌هاى آب دهان گلوگير را انتظار مى كشند جرع : ( بر وزن عقل ) و جرعه : يك دفعه بلعيدن و فرو بردن : « جرع الماء جرعا و جرعة : ابتلعه بمرّة » از اين ماده چهار مورد در « نهج » آمده است در رابطه با شكايت از قريش فرموده : « فاغضيت على القذى و جرعت ريقى على الشجا و صبرت من كظم الغيظ على امرّ من العلقم » خ 217 ، 336 .